تبليغاتX
ردپای غزل -

از نگاه آسمانها ابرهارا چیده ایم

پشت دیوار شب یلدای غم باریده ایم

جادها غربتسرای انزجاری تازه اند

یک قدم تا فصل مردن جاده را تازیده ایم

زیر سقف اجری رنگ غروب زندگی

کرم شبتابی شدیم از دردها تابیده ایم

رج به رج گلهای قالی طرح زنبق میخورد

نقش شبو را به رگهای زمین بافیده ایم

سایه هامان انتظار آدمیت میکشند

توی غار غفلت و ناباری خوابیده ایم

گوشمان دروازهای شهر نا امنی شده

بس که گنگ و مبهم از جبر زمان نالیده ایم

دوستت دارم دگر معنی پوچی میدهد

با تقلب عشق رادر سیم و زر پیچیده ایم

تلخ بود این روزگاز لعنتی اما گذشت

مثل گریه روبروی آینه خندیده ایم

 

 

 

 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 13:18 توسط ..:: مهرداد ::..